سخن عشق

خرید بک لینک
سلام دوستانصبح که از خواب بیدار شدیم صبحونه مفصلی خوردیم و رفتیم پایین تا ببینیم دریا خانوم آرومه یا باز برامون ناز میکنه. وقتی رفتیم کنار ساحل دیدیم هنوز طوفانیه اعصابم خورد شد دیگه بیخیال شنا کردن شدیم. برگشتیم توی اتاق تا آماده بشیم و بریم بازار خرید کنیم. آخه فردا ظهر باید سوئیتو تحویل میدادیم. بعد از چند دقیقه آماده شدیم و راه افتادیم. خیابونای ساری خیلی شلوغ بود آخه آخرای شهریور بود و مسافر زیاد. نزدیک ظهر رسیدیم بازار. من کلا بازارای شهرهای شمال رو دوست دارم چون خوراکیهای خیلی خوشمزه داره اولش همسری رفت و دوتا بستنی قیفی خرید و توی ماشین خ سخن عشق ...ادامه مطلب

ما را در سایت سخن عشق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 23:16

سلام دیگه چهارشنبه رسیده بود و وقت تخلیه پلاژ بود. صبح که از خواب پا شدیم صبحونه خوردیم و بعد همه وسایلمونو جمع و جور کردیم. ساعت ۱۱ و نیم همه کارامون تموم شد و آماده رفتن شدیم. نهار اون روز رو بهمون میدادن. همینطور که اومدیم پایین، از رستوران غذامونو گرفتیم تا توی راه یه جای خوب بشینیم و نهار بخوریم. قرارمون این بود که بیرون ساری مامان اینا رو ببینیم. آخه مامان و آقاجون و آبجی ف و مجی و ع، بابلسر بودن و صبح راه افتادن بودن به طرف ساری. و ما هم باید ظهر به اونا میرسیدیم. یه مقدار که از پلاژ دور شدیم یه جا وسایلمون پهن کریدم تا نهار بخوریم. دقیقا کنار بساط سخن عشق ...ادامه مطلب

ما را در سایت سخن عشق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 23:16

سلامالان که دارم این پست رو میذارم یه کم سرم میسوزه، آخه امروز برای اولین بار موهامو رنگ زدم ساعت ۱۰ و نیم صبح با عجله رفتم آرایشگاه نگار. اخه وقتم برای ساعت ۱۰ بود. اول موهامو دکلره کردن و بعد روش یه رنگ زیتونی روشن زدن. ابروهامم رنگ زدم. خیلی قشنگ شدم اولین باریه که همچین تغییر بزرگی کردم. موهامو برای مراسم شب چلم رنگ زدم. (البته مراسممون تو شب چله واقعی برگزار نمیشه چون شب چله توی ماه صفر بود و دو روز مونده به اربعین. برای همین مراسم رو عقب انداختیم.)خواستم بعد از یه مدتی که عقد کردم یه تغییر اساسی بکنم. رنگ لباسم تو این مراسم سبز زیتونیه به خاطر همین م سخن عشق ...ادامه مطلب

ما را در سایت سخن عشق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 235 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 23:16

سلام جمعه ۲۷ دی قرار بود داداش و آبجی از کربلا بیان و ما خیلی خوشحال بودیم که به سلامتی دارن برمیگردن. قرار بود همسری هم بعد از یک هفته بیاد خونه ما. دلم براش خیلی تنگ شده بود. پنجشنبه رفته بودم اصلاح و بعد از اون هم خونمونو جمع و جور کردم چون چیزی به مراسم شب چلم نمونده بود. اما استرس داشتم چون میدونستم تمیز کردن خونه زیاد فایده ای نداره به خاطر اینکه قبل از شب چله یه مراسم دیگه هم در پیش داشتیم و رفت و اومد به خونه زیاد بود. خلاصه تا جایی که تونستم اتاقم و بقیه خونه رو مرتب کردم. جمعه هم دوباره مشغول نظافت خونه و خودم شدم. همسری حدود ساعت ۶و نیم شب رسید خون سخن عشق ...ادامه مطلب

ما را در سایت سخن عشق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 23:16

صبح یکشنبه ساعت ۸ و بیست دقیقه از خواب پا شدم چون شبش دیر خوابیده بودم دوس داشتم بازم میخوابیدم ولی وقت نداشتم چون باید ساعت ۹و نیم آرایشگاه می بودم. وقتی پاشدم یه نگاه به دور و بر خونه انداختم. گریم گرفت آخه اصلا شبیه خونه ای نبود که قرار بود توش مجلس برگزار بشه. دیگه نمیدونستم چیکار کنم چون زحمت خودمو کشیده بودم و به خاطر همزمانی دوتا مجلس اوضاع اونجور که میخواستم پیش نمی رفت. من وقت نداشتم خونه رو تمیز کنم حتی وقت صبحونه خوردن نداشتم. یه چایی خوردم و خودمو آماده کردم تا برم آرایشگاه. ساعت نه که شد دیدم در میزنن. در رو باز کردم، داداش ج و خانومش و بچه ه سخن عشق ...ادامه مطلب

ما را در سایت سخن عشق دنبال می‌کنید

برچسب: مراسم شب یلدا,مراسم شب یلدا برای تازه عروس,مراسم شب یلدا برای عروس,مراسم شب یلدا در اصفهان,مراسم شب یلدا در مهد کودک,مراسم شب یلدا با عکس,مراسم شب یلدا در رستوران های تهران,مراسم شب یلدا در رستوران,مراسم شب یلدا برای بچه ها,مراسم شب یلدا عروس, نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 23:16

صفحه بندی